سيد حسن مير جهانى طباطبائى

537

جنة العاصمة ( فارسي )

الخذلة : به معناى ترك يارى . و خامرتكم : يعنى داخل شما شدم . و الغدرة : بىوفائى . و استشعرتها : شعار ، جامه‌ايست كه به بدن چسبيده باشد . فيض : زيادى آب و جارى شدن آن ، گفته مىشود : فاض به معناى شاع است . و « فاض صدره بالسرّ » يعنى ظاهر كرد سرّى را كه در سينه داشت . و « فاضت روحه » يعنى خارج شد روح او . مراد از اين فقره ظاهر كردن چيزى است كه در نفس خلجان دارد بعلّت زياد شدن غصّه و غلبهء اندوه . النفث : دميدن به دهان و صدا را از روى غيظ بلند كردن و خاموش كردن آتش غضب . الخور : به تحريك به معناى ضعف و ناتوانى . القنا : جمع قناة به معنى نيزه و در عصاى راست و كج هر دو استعمال شده ، و شايد مراد ضعف نفس باشد از شكيبائى و كتمان اندوه ، يا ناتوان بودن از آنچه كه اعتماد بر آن دارد به يارى كردن بر ضرر دشمن . و شايد جملهء اخير انسب باشد . البث : نشر دادن و اظهار كردن . الهم : آن چيزى است كه صاحبش قدرت بر كتمان آن نداشته باشد و آن را انتشار دهد . و تقدمة الحجّة : اعلام كردن شخص است حاجت خود را پيش از وقت قطعا براى عذرخواهى كردن او به سبب غفلت . حاصل اين جمله چنين مىشود يعنى : طلب يارى كردن من از شما و تظلّم كردنم در پيش شما و اقامهء حجّت